رضا قليخان هدايت

1744

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا هركه را بخت مساعد بود و دولت يار * ابد الدهر مظفر بود اندر همه كار وفق تدبير بود هرچه كند انديشه * محض اقبال بود هرچه درآرد به شمار چون گمارد نظر عقل بر احوال جهان * نقش امسال فروخواند از صفحهء پار و گر اين دعوى خواهى كه مبرهن گردد * اينك احوال سرافراز جهان صدر كبار هركه را آرزوى ملك سكندر باشد * از عناى سفرش چاره نباشد ناچار لب‌به‌لب قهر تو دندان شده همچون خنجر * سربه‌سر بطش تو دست آمده مانند چنار بانك بر فتنهء بيدار زدى تا بغنود * كس نديده است كه از بانگ بخسبد بيدار للّه الحمد كه از فر قدومت امروز * كس پراكنده نمانده است بجز زر نثار در مدح دستور معظم گويد اى صاحب معظّم و دستور بىنظير * اى اهل فضل را به همه حال دستگير آنها كه بر من از ستم چرخ مىرود * نه با كبير مىرود الحق نه با صغير حقا كه با غلام خود اندر سراى خويش * نه از قليل يارم گفتن نه از كثير با چون منى خطاب به سرهنگ كس كند * هرگز كسى به ارّه برد جامهء حرير حرمان من چراست ز انعام شاملت * چون نيست در ممالك سلطان مرا نظير جفتى عوان به خانهء من سر فرو كنند * هر صبحدم كه باز كنم چشم خيرخير مريخ‌هيكلى دو كه گر بر فلك روند * حالى ز سهمشان بگريزد ز خانه تير پرخاش گفتشان به درد پردهء حيات * ديدار زشتشان ببرد راحت ضمير زوبين آبديدهء رخشان به دستشان * زان‌سان كه از سياهى شب صبح مستنير گر بر خيال دايه كند شكلشان گذر * كودك ز بيمشان نبرد لب به‌سوى شير با اين‌چنين حريفان مانا كه بعد ازين * شاعر در اين ديار نشايد زدن به تير گيرم كه فضل و دانش را نيست اعتبار * ديوار قصر شرع چرا شد چنين قصير اندر وظيفه‌ها همه آيد بسى خلل * چونست كاين وظيفه نگردد خلل‌پذير